کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

روضه ما اولین خنده تو بود، بعد از وفات پدر!


پی‌نوشت:
نقل کرده‌اند: حضرت فاطمه (س) بعد از وفات پدرش هرگز خندان دیده نشد، جز آن‌که یک‌روز لبخندی زد، آن‌گونه که دندان‌هایش آشکار شد.
(الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۷۳؛ حلیه الاولیا،ج۲، ص۴۳)

این یکبار هم زمانی بود که آن حضرت تابوت خود را مشاهده کرد و خوشحال شد که بدنش را نامحرمان نخواهد دید...
(تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۵)

مصداق ...صُمٌّ بُکْمٌ...ایم وقتی صدای «حی علی الصلواة» تو را نمی‌شنویم

دخترکم که به دنیا آمد، جز یک نفر، تمام اهل‌بیت پیغمبر بغلش کردند؛

ولی او چشم‌های کوچکش را به روی هیچ‌کس باز نکرد.


کار خودش بود

مادر زینب را به آغوش حسین سپرد

اولین بار چشمان تو را دید...


از عاشقانه‌های قدیمی‌ام با تو این بود که برایت زیاد شعر می‌خواندم



تقریبا هر عصر جمعه...

باخبرتان کنم به دردتان و دوایتان؟!
دردتان گناه است و دوایتان استغفار
امام معصوم علیهم السلام

استغفرالله ربی و اتوب الیه...