کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

مادرم پول خواست

همه جیبم را هرچند کم بود دادم

جز دو تومن برای کرایه

سوار ماشین شدم

راننده گفت سربازی پول نمی گیرم!!

دو رکعت نماز خوندم

خودم خجالت کشیدم

خدایا مارو ببخش...


+میگفت نماز رو بازاری نکنین..
+سیدعلی قاضی میگفت.

من کینه پهلو کردم

خدا خوبم کن...


+ پیرمردی با حال نزار در جمکران به پیامبر (ص) ملتمس بود، سینه پهلویش را شفا بگیرد.

اعیاد شعبانیه

22 اردی بهشت زاد روز زمینی شدنم بود


همزمان با سال روز ولادت آقا ابوالفضل العباس علیه السلام

منتهی ادب کردم و گفتم چیزی نگم تا آب ها از آسیاب بیفته :)


کاری ندارم که این اتفاق هر چند سال یک بار اتفاق میفته 

و چند نفر میتونن همچین موضوعی رو تجربه کنن منتهی

خوشحالم از این تقارن

و

ناراحت دورشدن از دوران پاکی ام.

چرا سعیـ میـ کنیـ اینـ خوابـ زدهـ رو بیدارشـ کنیـ


نمیدونمـ راهـ درستو

یا اینکهـ ...؟!!


+دعا کنیمـ

+تعقیباتـ بخونیمـ