کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

شاید که دیگر یار عادت کرده باشد

باغصّه های خویش خلوت کرده باشد.

 

شاید برای ما میان روضه هایش

امروز دعای رفع حاجت کرده باشد.

 

شاید حدیث بی وفاییهای ما را

ازبهر اجدادش روایت کرده باشد.

 

ای وای بر شیعگی ما گر که مهدی

برخاک صحرا استراحت کرده باشد.

 

باید که نام شیعه را از مابگیرند

امشب اگربا چاه خلوت کرده باشد.

 

امشب اگر باچاه خلوت کرده باشد

ای وای اگرازماشکایت کرده باشد.

 

ای وای بر ما وای بر دل وای بر عشق

گر آرزو بهر شهادت کرده باشد.

رسیده‌ام به چه جایی... کسی چه می‌داند

رفیــق گریــه کجایـــی ؟ کسی چه می‌داند

 

میان مایـی و با ما غریبه‌ای ؟! افسوس...

چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می‌داند

 

تمام  روز  و  شبت  را  همیشه  تنهایی

«اسیر ثانیه‌هایی» کسی چه می‌داند

 

برای مردم شهــری کـــه با تو بد کردند

چه‌گونه گرم دعایی؟ کسی چه می‌داند

 

تو  خود  برای  ظهورت  مصمّمی  اما

نمی‌شود که بیایی کسی چه می‌داند

 

کسی اگر چه نداند خدا کـه می‌داند

فقط معطل مایی کسی چه می‌داند

 

اگر صحابه نباشد فرج کـــه زوری نیست...

تو جمعه جمعه می‌آیی کسی چه می‌داند

 

"کاظم بهمنی"

من از این نفس از این بی سر پا خسته شدم

خودم از دست خودم آه خدا خسته شدم

 

اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی

بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

 

من از این چشم که جز تو همه را می بیند

از همین کوری و این منظره ها خسته شدم

 

به همه وعدۀ جبران محبت دادم

جز تو ای خوب... از این رسم وفا خسته شدم

 

لا اقل کاش دمی شکر گذارت بودم

من از این لال زبانی به خدا خسته شدم

 

ای که ناگفته همه حاجت ما را دادی

قسمتم کن بروم کرببلا خسته شدم

 

 

 

شاعر : موسی علیمرادی