کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

۱۹ مطلب با موضوع «اشعار متفرقه» ثبت شده است

می رسد قصه به آنجا که علی دلتنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

 

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

ان یکاد از نفس فاطمه بر تن دارد

 

شعر زیبای حمید رضا برقعی در وصف امام علی علیه السلام

لینک دانلود مستقیم

 


السلام علی الحسین

 

وصیت نامه
اگر دیدید دارم میدهم جان
سفارش میکنم روضه بخوانید

وصیتنامه ی نوکر دو حرف است
وصیت میکنم : روضه بخوانید

 

این روزها پر از تب مولا کجایی ام

اما هنوز کوفه ای از بی وفایی ام

ای زخمی از دوروئی من! دوست دارمت
در گیرودار تیرگی و روشنایی ام

گم کرده ام مسیر تو را در غبار شهر
اما اسیر توست دل روستایی ام

گفتند کربلای زمینی... نیامدم
حالا که راه بسته شده من هوایی ام

این بار چندم است که تا مرز آمدم
آه از شکسته بالی و بی دست و پایی ام...

پلکم که گرم می شود از خواب می پرم
با سرفه های همسفر شیمیایی ام

آورده ام بضاعت مزجاة قوم را
انگشتر "عزیز"م و تسبیح دایی ام

آورده ام پناه به شش گوشه ی غمت
برگشته ام به اصلیت نینوایی ام

دستت همیشه روی سر ما پیاده هاست
این اربعین به لطف خدا کربلایی ام

::
شعر از سرم پرید... دلم پیش موکب است
این بار چندم است که یخ کرد چایی ام

منبع: از دوشنبه تا جمعه





دارد گناه قلب مرا تار می‌ کند
این نانجیب کار مرا زار می‌ کند

می‌ خواستم وقف تو باشم ولی نشد
دنیا خلاف میل دلم کار می‌ کند

حب‌ الحسین قلب مرا نور می‌ دهد
اما گناه، جان مرا نار می‌ کند

با این که روزها همه‌ اش غرق غفلتم
من را نگاه لطف تو بیدار می‌ کند

از تو عجیب نیست مرا رد نمی‌ کنی
وقتی کریم خنده به اغیار می‌ کند

قطره‌ به‌ قطره اشک تو دل را جلا دهد
روضه مرا ز عشق تو سرشار می‌ کند

شاعر: حسین ایزدی

منبع: کرب و بلا .کام :)



پ.ن: تو زمین خورده رو هواشو داری...

پ.ن: از بس بی صاحب بودیم نمیفهمیم که نمیفهمیم که نمیفهمیم با صاحب بودن چجوریه...
وگرنه که...

پ.ن: یا لیتنا کنا معک...............

پ.ن: فقط از هجر سرودن نکند سهم من است..
(در جواب منتظر و با تشکر از نظرات سودمندتان.)

 

هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شد
گفته بودم بزنم قید تو را، بدتر شد

 
مثلا خواستم این بار موقر باشم
و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد
 
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
 
چاره دارو و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
 
گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی
زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد
 
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را، بدتر شد
 
 
 
 
++پیشنهاد ویژه/ حتما دانلود کنین 2.6mb
 
 
 
++++ رمضان مبارک، شاید معنی اینکه میفرماید شیطان بسته است در این ماه این باشد که وسوسه نیست ولی اختیار به قدرت خود باقی نیست، حالا که شیطان وسوسمون نمیکنه بد نباشیم حداقل :)

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد!

تو بیا کز اول شب در صبح باشد

 

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد؟!

 

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محّب صادق آن است که پاکباز باشد

 

به کرشمه‌ی عنایت نگهی ب سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

 

همه شب در این خیالم که حدیث وصل جانان

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

 

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد

 

نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم

که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

 

دگرش چو باز بینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد.

 

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار

 آیینه به دست آمده ام بر سر بازار

 

 هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست

 یادآوری خاطره ی بوسه ی دیدار

 

 روزی که شکست آینه با گریه چه می گفت؟

 دیوار به آیینه و آیینه به دیوار!

 

کشتم دل خود را که نبینم دگری را

یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار

 

چون رود که مجبور به پیمودن خویش است

 آزاد و گرفتارم – آزاد و گرفتار

 

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد

 برخیز فدای سرت، انگار نه انگار

 

تا لحظه ی بوسیدن او فاصله ای نیست

 ای مرگ به قدر نفسی دست نگه دار

 

 فاضل نظری، آن ها

اگر عاشق نشدم خشک و ترم را بشکن

پس گرفتم جگرم را کمرم را بشکن

 

اگر از چشمه یِ این خانه نخوردم آبی

بعد از آن سبز شدم برگ و برم را بشکن

 

اگر از کوچه ی معشوق عبورم دادند

من اگرکه نشِکستم تو سرم را بشکن

 

چند وقتیست که در پیش تو سرسنگینم

با دوتا قطره غرور جگرم را بشکن

 

آنقدر گریه نکردم دلِ من قفل شده

یک شب جمعه بیا قفل حرم را بشکن

 

دستِ من آبرویم را به در ِ خلق تو برد

به تلافیش تو دست دگرم را بشکن

 

تو که تا پشتِ در ِ قلعه ی من آمده ای

لطف کن دست بینداز درم را بشکن

 

نامه دادم به تو دیروز جوابش نرسید

آه کمتر دل این نامه برم را بشکن

 

من نشان میدهمت بیشتر از آینه ات

تو فقط سنگ بزن بیشترم را بشکن

 

پای بیرون بنه پیشانی من سجده کند

بعد از آن مهر نماز سحرم را بشکن

 

اگر از بام تو پرواز کنم میمیرم

پس بیا زود بزن بال و پرم را بشکن

 

ماه هم بعد اباالفضل ندارد لطفی

پس شبِ چهاردهم هم قمرم را بشکن

 

این چه ماهی است که در هر گذری سوخت و ساخت

روی نی بند نشد گردن اسبش انداخت

به دنبال کسی جامانده ازپرواز میگردم

مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر

من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم

هر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمای
که حریفان ز مل و من ز تأمل مستم

به حق مهر و وفایی که میان من و توست
که نه مهر از تو بریدم نه به کس پیوستم

پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بود
با خود آوردم از آن جا نه به خود بربستم

من غلام توام از روی حقیقت لیکن
با وجودت نتوان گفت که من خود هستم

دایما عادت من گوشه نشستن بودی
تا تو برخاسته‌ای از طلبت ننشستم

تو ملولی و مرا طاقت تنهایی نیست
تو جفا کردی و من عهد وفا نشکستم

سعدیا با تو نگفتم که مرو در پی دل
نروم باز گر این بار که رفتم جستم

سعدی