کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

۳۲ مطلب با موضوع «کوتاه نوشت ها» ثبت شده است

روضه ما اولین خنده تو بود، بعد از وفات پدر!


پی‌نوشت:
نقل کرده‌اند: حضرت فاطمه (س) بعد از وفات پدرش هرگز خندان دیده نشد، جز آن‌که یک‌روز لبخندی زد، آن‌گونه که دندان‌هایش آشکار شد.
(الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۷۳؛ حلیه الاولیا،ج۲، ص۴۳)

این یکبار هم زمانی بود که آن حضرت تابوت خود را مشاهده کرد و خوشحال شد که بدنش را نامحرمان نخواهد دید...
(تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۵)

دخترکم که به دنیا آمد، جز یک نفر، تمام اهل‌بیت پیغمبر بغلش کردند؛

ولی او چشم‌های کوچکش را به روی هیچ‌کس باز نکرد.


کار خودش بود

مادر زینب را به آغوش حسین سپرد

اولین بار چشمان تو را دید...


از عاشقانه‌های قدیمی‌ام با تو این بود که برایت زیاد شعر می‌خواندم



تقریبا هر عصر جمعه...

دو رکعت نماز خوندم

خودم خجالت کشیدم

خدایا مارو ببخش...


+میگفت نماز رو بازاری نکنین..
+سیدعلی قاضی میگفت.

چرا سعیـ میـ کنیـ اینـ خوابـ زدهـ رو بیدارشـ کنیـ


نمیدونمـ راهـ درستو

یا اینکهـ ...؟!!


+دعا کنیمـ

+تعقیباتـ بخونیمـ

آقا جان!
راستی اگر تو باشی
ما با دیگری درد دل می کردیم؟!


رحم کن به تنهایی ما
بعضی وقتا به این فکر می‌کنم که شیطون
همه راه های احتمالی ما به خدا رو می‌دونه...

بد حریفی دارم

خوش خیالیم یا دلواپس؟

چرا ول نمی کنی بری؟



آرزومه..

یه بار دیگه ببینمت..



+میلاد پیامبر مهربانی ها مبارک.

باز دیدم جنگ شده

با لشکر کفر میجنگیم

سخت بود دل کندن


دستم را گرفته بودی...