کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شرمندتم آقا سعید...» ثبت شده است

یا نظری کن و دستم بگیر و ببر پیش خودت..

یا این کرمو ول کن تو لجنزارش بمونه

دیگه انقد آیه و نشونه لازم نیست که...

+به قول لبهات!:

جدال سختی است

یا می بازم

یا می بری

مرا

بهشت!!

شرمندتم آقا سعید، شرمندتم.

در درجه اول تبریک بگم به آقای روحانی رئیس جمهور آینده؛ و طرفدارانش که عمدتا مردم عادی هستند، ولی بحث اصلیم درد دلیه که میخوام با شما بگم، در وهله اول بگم از تمام کسانی که دانسته یا ندانسته جلیلی رو به نا حق تخریب کردند، نمیگذرم، و در درجه دوم از خودم نمیگذرم که در این عرصه و صحنه جهاد سیاسی کم آوردم و به دلیل عافیت طلبی و بهانه های مختلفی همچون درس و ... گند زدم، گند زدم.

ولی چه بکنیم که تخریب ها زیاد بود، شبهه ها زیاد بود، عملکرد سه ساله اخیر احمدی نژاد، برچسب هایی که به ناحق توسط رسانه های داخلی و خارجی به آقای جلیلی میزدن، تندرو بودن، اجرایی نبودن، شبیه احمدی نژاد بودن و...، چه بکنیم وقتی که سایت الف که همیشه جزء یکی از سایت های میانه رو بوده در این انتخابات در حالی که باید بی طرف می بود فقط جلیلی رو تخریب میکنه، چه بکنیم که جلیلی مثل بقیه نیست که هر کی تو یه جایی ازش تعریف کرده بیاره بکنه تو بوق و کرنا و نهایت استفاده و سواستفاده رو از نامها و افراد بکنه و...

اما امروز با تمام روزهای زندگیم فرق میکرد، امروز با بغض به مردم نگاه میکردم، با بغض به کسانی نگاه میکردم که وقتی دشمن به نونشون حمله کرد نتونستن تحمل کنن، با بغض به مردمی نگاه میکردم که هشت سال دولت سازندگی رو یادشون رفته و میگن چون رفسنجانی تایید نموده به روحانی رای میدیم، کسانی که هشت سال دولت اصلاحات یادشون رفتو نفهمیدن اگه اون موقع در مورد مسئله هسته ای انقدر عقب نشینی نمیکردیم نیازی نبود الان انقدر هزینه بدیم، انقدر شهید بدیم، با بغض به کسانی نگاه میکردم که حسین حسین گفتنشون فقط زیر سیاهی علم بوده و از فرهنگ حسینی هیچی نفهمیدن...، با بغض، بغضی خشک...، با  نفرت به پسری نگاه میکردم که سر چهارراه با ماشینش منتظر دوست دخترش بود و با نفرت به دوست دخترش نگاه میکردم وقت سوار شدن، با کینه نگاه میکردم به دختران شل حجاب و بد حجابی که نوای آزادی سر میدادن با اومدن روحانیشون،...

ولی دلم میسوزه برای حمق کسانی که نمیفهمن جامعه و انقلاب ما تا وقتی از اصول دینی و قرآنی و روحیه جهادی دور نشدیم سعادتمندیم، چه کنم مردم عزت رو در تجمل گرایی دیدند و چه کنم وقتی که گفتمان مخالفت به گفتمان مقاومت ارجحیت داده میشه.

شرمندم، شرمنده مادر و پدر مصطفی احمدی روشن و مادر و پدرهای احمدی روشن‌ها...، شرمنده آرمیتا و علیرضا...

آقا! شرمندتم، توی این آخرالزمونی که باید حکومت رو آماده میکردیم برای شما...، ولی..، ولی نشد آقا! مردم ما نخواستن، نخواستن، خاک پاشی کردن به خورشید،ولی چقدر خوبه که اول امتحان گرفتی از ما و قبل از اومدنت...، ولی از هرچی که بگذرم دلم به شما خوشه که هرچیم که بشه بازم هستی بازم حواست به من و این مملکت هست، حواستون به دشمنا بیشتر از ماست، و از هرچه بگذرم نائب برحقت هست و تا وقتی هست نیمذاره هر غلطی دلشون بخواد بکنن.

و حرف آخر اینکه: "بچه ها اگر شهر سقوط کرد نگران نباشید، دوباره فتح میکنیم...

مواظب دلتان باشید ایمانتان سقوط نکند..."

شهید جهان آرا.

وللعاقبة للمتقین.

التماس دعای فرج.


بعد نوشت: ما آموخته ایم  که به اصلح رای بدهیم، حتی اگر 72 نفر باشیم...