کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

ای وای از آن شهر که دیوانه ندارد

صد عقل به مسجد شد و خمخانه ندارد

در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم

ویران شود این شهر که میخانه ندارد

درخویش تپیدیم ولی داد فزون شد

بیداد ز دادی که غم خانه ندارد

دیوانه ترین مردم شهرم ، توکجایی؟

تا فاش بگویم چوتو افسانه ندارد

گیسوی بلندت همه شب ماه نهان کرد

آن مو که تورا هست دمی شانه ندارد؟

نغزی به مثل گفت همان طره ی زلفت

گر روز شود شمع تو پروانه ندارد

ما دلشدگان خیل اسیران شماییم

این خیل دریغ از تن و کاشانه ندارد

چون باز کنی پرده ز رخسار بگویی:

این دام پر از صید چرا دانه ندارد

رضا جمشیدی

نظرات  (۱۱)

واقعا زیبا بود.مخصوصا بیت دومش
ربطی به امام زمان نداشت
چرا همه چیز رو مذهبی میکنید این شعر عاشقانه اس
پاسخ:
ربطی ندادیم
سلام این شعر از کدوم شاعره.
پاسخ:
سلام
آقای رضا جمشیدی
  • نیما مدد خواه
  • واقعاً لذت بردیم . خیلی زیبا بود
    آفرین بر این طبع پاک شاعرانه 
    پاسخ:
    آفری به شاعرش :)

    بیت دوم سرقت ادبی است از شاعری قدیمی به نام محمدکاظم قمی
    پاسخ:
    خبر ندارم
    معنی این بیتدر حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم ویران شود این شهر که میخانه ندارد

    چیست
    معنی این بیتدر حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم ویران شود این شهر که میخانه ندارد

    چیست
    داستان این شعر رو میدونید؟
  • رضا جمشیدی
  • امین عزیز سلام سرقت نیست تضمین شده است. در سایت شعر نو به این موضوع اشاره کردن
    سرقت ادبی نیست برادر 
    وام گرفته بیت دوم رو
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی