کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

کمی دیرتر | کوتاه نوشت های مذهبی، مهدوی

کوتاه نوشت های مذهبی مهدوی

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

آقا جان!
راستی اگر تو باشی
ما با دیگری درد دل می کردیم؟!


رحم کن به تنهایی ما
بعضی وقتا به این فکر می‌کنم که شیطون
همه راه های احتمالی ما به خدا رو می‌دونه...

بد حریفی دارم

خوش خیالیم یا دلواپس؟

تنها ترین امام زمین،مقتدای شهر
تنها،چه میکنی؟تو کجایی؟کجای شهر؟

وقتی کسی برای تو تب هم نمیکند
دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر

تو گریه میکنی و صدایت نمیرسد
گم میشود صدای تو در خنده های شهر

دلخوش نکن به "ندبه"ی جمعه،خودت بیا
با این همه گناه نگیرد دعای شهر!

اینجا کسی برای تو کاری نمیکند
فهمیده ام که خسته ای از ادعای شهر

گاه از نبودنت مثلا گریه میکنند
شرمنده ام!از این همه کذب و ادای شهر

هر روز دیده میشوی اما کسی تو را
نشناخت ای غریبه ترین آشنای شهر

جمعه...غروب...گریه ی بی اختیار من
آقا دلم گرفته شبیه هوای شهر



اللهم عجل لولیک الفرج

+ ی پست کمی دیرترانه :)